میوه ممنوعه 1
مثل کسانی که غیر خدا را اولیا گرفتند(وخدا را فراموش کردند) چون مثل عنکبوت است که خانه ای ]بی دوام[ بر گرفت و حقا که سست ترین خانه ها همان خانه ی عنکبوت است اگر می دانستند.(عنکبوت/41)
خدا
حقیقت مطلق
وجودی بی نهایت
انسان
تکه ای بسیار ناچیزی از آن بی نهایت مطلق
بشر
وجودی که حقیقت خویش و خدای خویش را هیچگاه باور نکرد.
وجودی که عظمت خویش را به سخره گرفت!
ونام ((حیوان ناطق)) را برتر از (( انسان )) دانست!
هدف و سرانجام خویش را هیچ پنداشت
همواره در تکاپو و تلاش است
ولی نه برای زندگی کردن
فقط و فقط برای زنده ماندن
آن هم چه زنده ماندنی!!!
بشر فراموش کرد
که روزی با نیمه ی اهورایی اش آرام بود
روزی همه چیز داشت
جز یک چیز
((میوه ی ممنوعه))
و امروز زمین پر است از مزارع گندم و باغهای سیب!
و آه که انسان همه چیز را بابت هیچ از دست داد.
حرص
طمع
هوس
زیاده طلبی
بر وجود انسان چیره شد و توانش را از او گرفت
و او را ااز عرش به فرش کشاند.
پشیمانی دیگر سودی نداشت
راه بازگشتی وجود نداشت
.
.
.
ولی باز
آن حقیقت مطلق
که عاشق مخلوقش (که جزء بسیار ناچیزی از خودش را بهمراه داشت) بود
لطف و عطوفت بیکران خویش را شامل حال بنده اش کرد
و به او فرصت دوباره ای بخشید
حتی با وجود اینکه انسان عظمت او را به قیمت یک سیب ناچیز فروخت.
باز هم او را بخشید
چه عظیم است مهر پروردگار من
راه بازگشت قرار داد
ولی باز برای عطوفتش حدی نبود
برای بازگشت او
صبر را به انسان عنایت کرد
و موهبت عقل را به انسان بخشید تا در این کارزار عظیم پیروز شود.
و همواره و در همه حال به یاری بشر می شتابد.
اگر چشم بینایی باشد....
ادامه دارد.....

کاش ای کاش میتوانستند